محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني

7

دستور الوزاره ( فارسى )

بنام خدا پيشگفتار گفته‌اند : « ادبيات آيينه‌اى است كه زندگى و شيوهء معيشتى گذشتگان را مىتوان در آن ديد . » بارها ، وقتى در كلاس درس ، اين تعريف را گفته‌ام ، با انگشت اعتراض چند دانشجوى كنجكاو روبرو شده‌ام كه : در مدايح عنصرى ، در ستايشهاى فرّخى ، در گزافه‌هاى مجير بيلقانى ، چه تصويرى از واقعيت زندگى مردم مىبينيم ؟ آيا براى اين اعتراض بجا پاسخى هست ؟ بلى ، ادبيات آيينه است . . . الّا اينكه بسيارى از اين آيينه‌داران شاعر ، شور و شعورشان را يك‌جا وقف فرونشاندن آتش شهرت‌طلبى و شهوت - پرستى خويش كرده‌اند ؛ بسيارى از اين قلمداران آيينه به دست فقط و فقط روى آيينه را به سوى صاحبان قدرت گرفته‌اند ؛ كاخها را بر كلبه‌ها برگزيده و فرازنشينهاى نااهل را بر فرودنشينهاى اهل ترجيح داده‌اند . اينها در عين برخوردارى از قريحهء شعر و موهبت شعور ، دريغا كه كج‌ذوق بوده‌اند بنابراين غالبا بدون اينكه حتّى نيم نگاهى به متن جامعه بيندازند ، از كنار تودهء مردم - آنجا كه زندگى مىجوشد - بىاعتنا گذشته‌اند . بدين‌سان بخش كلانى از ادبيّات ديرسال ما را آثار اين‌گونه شاعران باقريحهء بىسليقه - شاعران از مردم گسسته و به نامردمان پيوسته - شكل بخشيده ؛ و اين مايهء غبن است . اينك سؤال اين است : با اين‌گونه قصايد و دواوين و آثار چه بايد كرد ؟ دورشان ريخت ؟ طعمهء آتش‌شان ساخت ؟ - بىترديد كه نه . هرچند بوى ناخوش از برگ برگ ، نه كه از بيت بيت آنها بالا برند و دماغ جان را بيازارد ، نبايد دورشان ريخت ، بلكه بايد آنها را همچون كالبدهاى چركين و بويناك روى تخت مردم‌شناسى تاريخى و جامعه‌شناسى دراز كرد و همان‌سان كه كالبدشكافان مىكنند ، بيت بيت نه ، كه كلمه به كلمه خواند و تحليل كرد . بدين ترتيب است كه مىتوان تسلّط حكومتهاى ناسالم را ، جوّ خفقان را ، فشار ستم را دريافت و تصويرى عينى و زنده از گذشته و تاريخ بازكشيد . چگونه ؟ به اين ستايش اغراق‌آميز عنصرى از محمود توجّه كنيم :